تبليغاتX
سیب‌ سه نقطه
سیب‌ها گاهی سرخ‌اند و گاهی سبزاند و گاهی...اند

چرا کسی مرا درک نمی‌کند؟ کسی مرا نمی‌فهمد به خواسته‌هایم توجه نمی‌شود. برایم ارزش قائل نیستند. من تنهایم. وقتی تولد فلانی می‌شود با او تماس می‌گیرم. من اولین نفری هستم که در مشکلات و سختی‌ها یاورش بودم.

من...

من...

من...

 گاهی از اوقات «گاهی‌اوقات» ما آدم‌ها بر حسب خصوصیت‌های ذاتی تمایل به تبادل داریم. یعنی هر کاری که می‌کنیم(البته گاهی هم ناخواسته) می‌خواهیم که جبران‌ش را ببینیم. یعنی اگر برای کاری انجام می‌دهیم، از او هم انتظار داریم که جبران کند. گاهی هماصلا فقط برای این که جبران کار خودمان راببینیم برای کسی کار انجام می‌دهیم. همین امر هم باعث می‌شود که دچار برخی ناراحتی‌ها، احساس بی‌توجهی ، تنهایی، کلافه‌گی و یا این‌که حس می‌کنیم اصلا درک‌مان نمی‌کنند. اگر الان مریض هستم، چون روزی که فلانی مریض بود حاضر شدم، غر زدن‌هایش را بشنوم و برای آرامش‌ش هر کاری که توانستم انجام دادم الان که من هم مریض شده‌ام، او هم باید مثل همان روز باشد.

دوستی می‌گفت، به نظرم تنها راه دچار نشدن به این ... به این...(راست‌ش نمی‌دانم چه بگویم، بگویم مشکل؟ معضل؟ درد؟ یا...؟ موارد خوب است. ) موارد این است خدایی باشی. مثل خدا بی‌منت محبت کنی، بی‌منت دوست‌داشته باشی. بی‌منت توجه کنی. و همه چیز را به خودش بسپاری.

خداییش من که الانم در حال نوشتن هستم هم نه می‌توانم، نه درک می‌کنم که چطور می‌شود به این درجه رسید. ولی خوب حتما می‌شود.

..............................................

پ.ن: این برنامه‌هایی امتحانی مان هم شده مثل سریال‌های تلویزیونی، هر بار به هر علتی بیشتر کش پیدا می‌کند، امسال ترم تابستان هم نداریم.

پ.ن: یک اس‌ام‌اس جالب خواندم: کنکوری عزیز! از امروز به همه‌ی دوستان و فامیل بگو نفر اول کنکور هستی، و اگر این‌طور نشد بگو حتما تقلب شده.

پ.ن: ماه رجب برای استغفار است، تا امروز که کاری نکردیم، شاید بعد از این...

پ.ن: همین

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط میرحسین  | 


/* /*]]>*/

دوست، دوست داشتن. خواستن.

این واژه‌ها وقتی در موقعیت های مختلف قرار می‌گیرند معانی مختلفی پیدا می‌کنند.

مثل دوست داشتنِ لباس، دوست داشتنِ پول، دوست داشتنِ پدر ورمادر، و دوست داشتنِ...

ولی گاهی از اوقات دوست‌داشتن‌ها فرق می‌کند، یعنی می‌شود گفتن که دوست‌داشتن از مرز طبیعی خود می‌گذرد. بگذریم.

از معانی مختلف دوست‌داشتن می‌گفتم، ولی در همه‌ی این معانی مختلف می‌شود وجود یک وجه اشتراک را دید و یا این‌که لمس کرد.

خواستن

‌خواستن‌های آدم‌ها همین‌طور است. گاهی لباس می‌خواهند، گاهی خوراکی گاهی چیزی برای پوشیدن. این‌ها هم مثل همان دوست‌داشتن یک وجه دارد.

وجه اشتراک هر دوی این‌ها خود است.

ببینید اگر خود نباشد هیچ کدام از این‌ها معنی ندارد. –صادق باشید، لطفا-

اگر شما خودتان را دوست نداشته باشید. لباس می‌خواهید چکار؟ اگر به محبت پدر و مادر نیاز نداشته باشید پدر و مادر می‌خواهید چکار؟ اگر پول را نخواهید  و برای‌تان فایده نداشته‌باشد. برای چه دوست‌ش دارید؟

خواهش می‌کنم صادق باشید دروغ هم لازم نیست بگویید، از این دروغ گویی‌هایی که چند وقتی‌ست که می‌شنویم، یا اقلا من می‌شنوم.

-پول برای‌م مهم نیست.

-اصلا برای پول زحمت نکش.

- اصلا لازم نیست که به مسائل مالی توجه کنی.

اگر با دقت ببینیم به این نتیجه می‌رسیم. که همیشه ما همه چیز و همه‌کس را برای این می‌خواهیم که برای خودمان سود و منفعت داشته باشد. یعنی همه چیز برای من و خودم.

اگر کسی را دوست داریم برای این است که برای ماست. برای خودمان است. برای من یا همان خودم فایده دارد. سود می‌رساند. اگر فایده نداشت و سود نرساند. اصلا مهم نیست هرچه بادا باد. اصلا اگر هم نبود. نباشد.

ای‌کاش روزی به جایی برسیم که هر کس را برای خودش بخواهیم نه برای خودمان.

***

پ.ن: گربه دست‌ش به گوشت نمی‌رسد و این یعنی می‌گوید برو بمیر و نمی‌خواهم ببینم‌ت. حال آن‌که دیدن‌ش برای او آرامش می‌آورد و دلش برای‌ش تنگ شده. گفت: برای این‌که متنفر شوی باید له کنی تا له شوی.

پ.ن: لذت برای کسی رفتن به پاساژ شیراز و مرکز خرید ونک است و برای دیگری رفتن به حرم حضرت عبدالعظیم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 12  توسط میرحسین  |