تبليغاتX
سیب‌ سه نقطه
سیب‌ها گاهی سرخ‌اند و گاهی سبزاند و گاهی...اند

دلم برای‌«ت» تنگ شده است. برای خندیدن‌«ت»، ناراحت‌شدن«‌ت» حتی عصبانیت«ت» نمی‌دانم کجایی و چه می‌کنی؟

فقط می‌دانم که دیگر نیستی. و همین نبودن«ت» برایم آزار دهنده‌است.

از «تو» تنها نشانه‌های«ت» به یادگار مانده. این روزها دیدن آن‌ها هم برایم آزار دهنده است.

نمی‌دانم «تو» هم دل«ت» برای من تنگ شده؟ یا نه؟

دلم برای«ت» تنگ شده است. برای خندیدن‌«ت»، ناراحت‌شدن«‌ت»، قرآن خواندن‌«ت»، درس‌دادن«ت».

نمی‌دانم کجایی؟ از «تو» تنها نشانه‌ای مانده که همه را به یاد«ت» می‌اندازد.

دیدن این نشانه‌ برایم، آرامش می‌آورد. در آغوش گرفتنش مثل این‌است ‌که در دریای طوفانی، تکه چوبی برای نجات بدهند.

دلم می‌خواهد در آغوشم بگیری...

‌ دلم برای«ت» تنگ شده است. برای نگاه‌کردن‌های«ت»، ناراحت‌شدن«‌ت»،  حتی خواندن«ت» دلم می‌خواهد باز هم از همان مدل استدلال‌هایی که نمی‌شد از کنارش گذشت برایم بیاوری.

دلم برای«ت» تنگ شده برای استقامت«ت»، برای محکم بودن«ت» برای این که استوار می‌ماندی و صبور بودی. صبور واژه‌ای که این روزها برای «تو» بکار بردنش مثل مسخره کردن«ت» می‌ماند. انگارکسی بخواهد مسخره‌ا«ت» کند.

                                                                   ***
پ.ن1: «تو»، تو نیستی، دچار توهم فانتزی نشوید. لطفا. قلبی که یک بار برای بودن تو درد می گرفت حالا که نیستی هم هر روز درد می گیرد.


پ.ن2: خیلی جالب است، که از یک کلاس یک‌وساعت‌ونیمی نیم ساعت اولش را سر کلاس حاضر نشوی بعد از نیم ساعت هم از کلاس بیرون بروی.

پ.ن3: هیچ کدام از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری اصلا و ابدا از امکانات دولتی استفاده نکرده و نمی‌کنند.

پ.ن4: همه‌ی زندگی و تلاش باید تنها برای رسیدن به یک چیز باشد. پول.

پ.ن5: چقدر پلید شده‌ایم؟ هر جا که به نفع‌مان است از خدا و امام و هر کس دیگر مایه می‌گذاریم. ولی وای به لحظه‌ای که برای خود و منافع‌مان احساس خطر کنیم، مرد از نامرد مشخص می‌شود.

پ.ن6: کاش مثل وقتی‌که سخنرانی می‌کنیم، یادمان باشد که  هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 13  توسط میرحسین  | 

 

امروز عید است. 13 رجب‌المرجب ولادت حضرت امیر. نمی‌دان چرا اصلا برای‌م حال‌و‌هوای عید ندارد. غصه‌ام زیاد است. شاید بخاطر گذشت زمان است. یادش به‌خیر سال قبل همین ایام مکه بودیم، در جوار بیت‌الله. معتکف در بیت‌الله. رئیس کاروان‌مان با حدود سیزده سفر عمره اولین تجربه‌اش بود که در آن ایام در بیت‌الله باشد. خودمان هم نمی‌دانستیم به دعای که،  آن‌جاییم.

 

ولی خواب شاید قرعه‌ی فال به نام من دیوانه...

چقدر دلم برای آن روزها تنگ شده. دلم براي خودم هم تنگ شده. خودم. خودم در رجب‌هاي قبل...

 

 

 قرآن خواندن در مسجد النبی چقدر دل چسب بود.

 

شام ولادت حضرت امیر(ع) سال قبل طبقه ی دوم بیت الله 

 

 

پ.ن: اللهم دوباره وفقنا بما تحب و ترضی

پ.ن: نماز مسجدالنبي بدون كيفيت

+ نوشته شده در  ساعت 18  توسط میرحسین  |