تبليغاتX
سیب‌ سه نقطه
سیب‌ها گاهی سرخ‌اند و گاهی سبزاند و گاهی...اند
 

همه چیز درست، بود. همه‌ی محاسبات. حتی پول‌ها را آماده کرده بود. با این‌که «تو» گفته بود، عاقل باش. عاقلانه صحبت کن. عاقلانه فکر کن.

ولی خوب تصمیم‌ش را گرفته بود. می‌خواست برای رهایی خودش و دیگری. کسی را رها کند، برای همه چیز آماده بود. همه چیز را حساب کرده بود، غیر از...

خیلی جالب و خیلی خوشگل، آن‌قدر که خودش هم خنده‌اش گرفته بود. صبح وقتی رسید سر کوچه با کمال تعجب دید، که شیشه‌های ماشین پایین است و همه‌ی محتویات داشبور هم کف ماشین است. صندوق عقب هم خالی شده بود، لپ‌تاپ، دوربین دیجیتال، و حتی رکوردر دفتر هم در کیف‌اش بود. کیف را بردند.

شناسنامه، کارت ملی، گواهی‌نامه، همه‌ی کارت‌های اعتباری‌اش.

 

تنها چیزی را که فراموش کرد، آن خدای بالاسر بود.

...

..............................

شاید خوب بود به حرف«‌ت» گوش می‌کردم.

نمی‌دانم با این‌که چند بار قرار شد روی حرف«ت»، حرف نزنم. ولی...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط میرحسین  |